شيخ حسين انصاريان
378
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
عرب گفت : كيستى ؟ فرمود : من على بن ابى طالب هستم ، عرب گفت : به خدا سوگند تو مطلوب منى و رفع نيازم به دست توست ، حضرت فرمود : اى اعرابى ! بخواه ، عرب گفت : هزار درهم براى مهريه مىخواهم و هزار درهم براى اداى قرضم و هزار درهم براى خريدن خانه و هزار درهم براى ادارهء امور زندگىام ، حضرت فرمود : اى عرب ! انصاف در خواستهات را رعايت كردى ، هرگاه از مكه بيرون آمدى به مدينه رسول بيا و در آنجا از خانهء من بپرس . عرب يك هفته در مكه ماند و سپس به جستجوى اميرالمؤمنين عليه السلام به مدينه آمد و فرياد مىزد : چه كسى مرا به خانهء اميرالمؤمنين على راهنمايى مىكند ؟ حسين بن على عليهما السلام از ميان كودكان پاسخ داد : من تو را به خانهء اميرالمؤمنين مىبرم ، من فرزند او حسين بن على هستم ، عرب گفت : هان ! پدرت كيست ؟ گفت : اميرالمؤمنين على بن ابى طالب ، پرسيد : مادرت كيست ؟ گفت : فاطمهء زهرا سرور زنان جهانيان ، گفت : جدّت كيست ؟ فرمود : پيامبر خدا محمّد بن عبداللّه بن عبدالمطلب . گفت : جدّهات كيست ؟ فرمود : خديجه دختر خويلد ، گفت : برادرت كيست ؟ فرمود : ابومحمّد حسن بن على ، عرب گفت : سرتاسر دنيا را به دست آوردهاى ! ! به سوى اميرالمؤمنين برو و به او بگو : اعرابى كه رفع نيازش را در مكه ضمانت كردهاى كنار خانه ايستاده . حضرت امام حسين عليه السلام وارد خانه شده ، گفت : پدرم ! اعرابى كه گمان مىكند در شهر مكه در ضمانت شما قرار گرفته است ، كنار درب خانه ايستاده است . اميرالمؤمنين عليه السلام به حضرت فاطمه عليها السلام فرمود : غذايى نزد شما هست كه اين اعرابى بخورد ؟ فاطمه عليها السلام گفت : نه . على عليه السلام لباس پوشيد و از خانه